2777
2789
عنوان

شوهر سادیسمی

25257 بازدید | 70 پست

دیشب تولد باباش بود کیک هم شوهرم خریدساعت هفت شب آورد اولش خوب بود باهام 

بعد رفت خونه خواهر شوهرم 

اینم بگم خونه جاریم و خواهر شوهرم اونطرف حیاط خونه پدرشوهرمه 

شوهرم رفت اونجا دوباره اومد این ور دیدم دهنش بو قلیون میده گفتم چرا کشیدی گفت چیههه نکشم به شوخی گفتم بیخود کردی کشیدی 

بعد دوباره رفت تو حیاط با برادرشوهرم کباب درست می‌کرد بخدا قسم هزار بار واسه هر چیزی جاریمو صدا میزد

عسل قلیون بیار ورق بیار عسل عسل عسل ذغال بیار 

بعد گوشی منو میخواست ک عکس بگیره گوشی خودش ساده هست زورش میومد منو صدا کنه بردارزادشو فرستاد ک منو صدا کنه ومن گوشی رو ببرم براش 

منم تو خونه همون جاریم نشسته بودم گوشی هم تو کیفم بود کیفم خونه پدر شوهرم 

سرمو از در بردم بیرون گفتم حسام گوشیم تو کیفمه برو بردار

گفت اییییی باباااااا 

ده تا عکس تو حیاط از خودشو خواهر شو و شوهر خواهرش گرفته بود 

بعد من رفتم تو خونه پدرشوهرم اومد همونجا جلوم وایسادمنم خیلی آروم به شوخی بهش گفتم گمشو اشغال گفت چرررررا بعدم  پاشو گرفت جلوم گفت انگشتای پامو بکش صدا بدن درد میکنن گفتم بخدا اگه دست بزنم مگه تو خیلی به حرف منی و من برات ارزش دارم ک الان به حرفت گوش بدم

گفت عهههه تلافیههههه؟گفتم اره 

رفت اونطرف

موقع شام دیسو گذاشت جلومون گفتم میخوری هممممه رو گفت حالا یا میخوریم اگه موند میذاریم 

گفتم خب برنج کمه رو سفره اگه نمیخورم کمترش کن 

یهو گفت کل دیسو خالی کرد تو بشقاب یه ذره گذاشت تو دیس 

منم گفتم چته حسام فازت چیه امشب 

هیچی نگفت 

داشتن ظرفا رو میشستن 

اولش من شستم بعد جاها عوض شد 

شوهرم‌داشت سفره پاک می‌کرد یهو نگاه کرد تو اشپزخونه من وسط اشپزخونه وایساده بودم 

گفت عسسسسل یه پیش دست بیار !!!! 

اونم دویید براش برد ! 

کیک رو آوردن تو هال 

همه مردا تو هال بودن من خجالتم می‌شد جاریام تو اشپزخونه بودن 

اینم بگم یه جاریم خواهرم میشه 

من کنار خواهرم نشستم اون بچه رو پاش بود تو اشپزخونه 

شوهر اون برای ابجیم کیک آورد 

شوهر من مشغول عکس گرفتن با مادرش و خواهرش بود بقران یبارم صدام‌ نکرد 

بعدم بشقابشو گذاشت رو اپن تند تند میخورد 

یهو ابجیم نگاش کرد گفت برای مریم بیار 

گفت نمیخوره 

منم گفتم اره دهن نمیزنم 

دوباره برادرشوهرم بشقاب کیک خودشم آورد به خواهرم تعارف کرد 

بیچاره خواهرم دید من نمیخورم دیگه کیک خودشم نخورد

بعد مادرشوهرم واسه همه جدا کیک گذاشت ک ببرن خونه 

کیک مارو داد دست شوهرم اون آورد تو‌یخچال گذاشت گفت ما نمیخوریم 

هر چی مامانش اصرار میکرد اون میگف نهههه 

بعد مامانش اومد کنار خواهرم و جاریم نشست من عکس گرفتم ازشون 

جاریم گفت تو بشین من عکس بگیرم حالا 

گفتم نه عکس نمیگیرم کلا دوست ندارم 

مادرشوهرم گفت عه بیا دیگه کفتم نه 

شوهرم داشت میدید 

کیکو مادرش داد بمن منم گذاشتم تو یخچال کفتم نمیخوریم بعدم تو بشقابه چادرم کثیف میشه 

اومدیم خونه یه کلمه باهاش حرف نزدم 

راحت گرفت خوابید منم رفتم تو یه اتاق سسرررررد بدون هیتر خوابیدم درم قفل کردم 

موقع اذان اومد دستگیره فشار داد دید قفله رفت 

تاااا صبح من نخوابیدم 

بعدم رفت 

اومدم دیدم جاشو برای اولین بار جمع کرده 

اتاقم جمع کرده رفته 

دلم میخواد پیام بدم بهش تا میتونم بتوپمش 

آرومم کنید بخدا همیشه  رفتارش اونجا همینه 

مثل عقده ایا میشه باهام  

...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

به شوخی گفتی گمشو آشغال؟؟؟؟!!!!!!!!!!

عزیزم نباید اجازه بدی حرمتها از بین بره زن و شوهر همیشه باید یه احترام بینشون بمونه تا نتتون هر حرفی رو بزنن

واسه خوشحالیش هر کاری میکنم."هـــر کــاری"  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز