بچه ها عمه ی مادرم ۸۰سالشه یه گربه ی خونگی داشتن چندروزیه ازروستا اومده خونه ی ما که بره دکتر تعریف میکرده که یروزی توکوچه صدای جیغ ودست میومده رفته دیده گربه ها جشن گرفتن دارن میرقصن😳😳😳میگه منم یه گربه داشتم که همیشه خونمون بود بهش غذامیدادم نگهداری میکردم ازش میگه اون داشت شیپورمیزد😧😧😧میگه فرداشبش رفتم دیدم گربه خوابیده تواتاق بعش گفتم دیگه خونه ی من نیا میگه گربه یه دفع بادکرد شد قدیه انسان میگه داشت بهم حمله میکرد که دراتاقوبستم میگه دیگه ازاون شب نیومدبچه ها خیلی شخمی تخیلیه ولی الان من نمیتونم پاشم برم دشوری😖😖😖😖😖