خواهر شوهرم از شهرستان اومده بود خونه مادرشوهرم اینا ماهم رفتیم باهم یکم حرف زدیم و گوشیش وگرفتم عکساش وببینم یهو دستپاچه شد خندید گفت تو تلگرامم نری ها این وکه گفت کنجکاو شدم یسر رفتم ببینم چه خبره چیزی نمیخاستم بخونم ولی چتش وبا جاری بزرگم دیدم محض کنجکاوی باز کردم چه چیزایی که در مورد من نگفته بودن یهو دست وپام یخ کرد اصلا انتظار نداشتم با خواهرشوهرم مث خواهر بودیم فک نمیکردم درموردم حرف بزنه ما فامیل هم هستیم با خانواده شوهرم یهو ته دلم گرفت خیلی ناراحت شدم وای چه چیزایی به شوهرم گفتم اونم خیلی داغ کرد و بع مادرش گفت اما گفت خودم توگوشیش خوندم بنظرتون چکارکنم خیلی حرفای بدی بود انتظار نداشتم