نورا
پست ها: 2,947
عضویت: 6/11/1389
1391/10/27 9:34 ق.ظ
زهرا خانوم اره بابا دوساله دارم ازشون میکشم بخدا از ترس روبرو شدن باهاشون جرات نمیکنم برم خونه مادرشوهرم
پریشب شام دادن همه رو دعوت کردن بجز ما
شوهرم بسکه غصه اش شد تو دسشویی گریه کرد
به شوشو گفتم برو بپرس مشکلشون چیه؟؟؟ شاید واقعا ما مشکلی داریم نمیدونیم که حتی بچه هاشم سلام نمیکنن بهمون؟
میگه میترسم حرمتا بشکنه
کاملا تابلو به ماشین و خونمون و زندگیمون به کارم به تحصیلاتم حسودی میکنن تابلواااااااااااااا
مشکل فقط از برادر شوهرت و جاریت نیست. کلا خانواده شوهرت مشکل دارن. اگه تو خانواده های ما یکی این کارو بکنه از چشم همه میفته. مادرشوهرت نمیتونه یک کلام بگه چرا همه ی ما اینجاییم و اونا چرا نیستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نورا
پست ها: 2,947
عضویت: 6/11/1389
1391/10/27 9:44 ق.ظ
جلوی من به شوهرم میگه هیچی حالیت نیس میگه احمق البته من تا حالا جوابشو ندادم شوهرمم میگه این بزرگتره نمیشه چیزی گفت از بچگیش همین بوده
مشکل از شوهرت هم هست. هر چقدر هم بزرگتر باشه میتونه خیلی محترمانه بهشون بگه که حق ندارین به زن من بی احترامی کنین. مگه هر کی بزرگترشد باید برینه به سر بقیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟