2789
عنوان

مادرشوهرم

245 بازدید | 17 پست

سلام 

ما چند ب خاطر كار شوهرم چند ماهه اومديم نزديك مادرشوهرم اينا چون ب كار شوهرم نزديكه خونشون 

ي خيابون فاصله داريم همش

اونوقت مادرشوهرم بعضي وقتا سرزده مياد 

دخترم دوماهشه و تنها نوه أوناس 

خيلي دخترمو دوس دارن و همش ميخوان ببيننش

امروز ي دفعه ديدم أيفون زنك خورد شوهرمم نبود 

ديدم مادرشوهرمه پشت در 

حالا منم خونم نامرتب بود داشتم تميز ميكردم 

ازاونطرف خودم لباس مناسبي تنم نبود 

خيلي عصبي شدم ي دفعه اومده 

داشتم ديوونه ميشدم همش ميخواد خودموني بگيره

بعد كه اومد تو ديدم ي كيسه دستشه گفتم چيه أين 

گفت اومدم بچمو ببرم حموم(دخترم) وخودمم برم😕

شاخ دراوردم بدون هماهنگي اومده بود بچه منو ببره حموم 😞😞

حالا مامانم ديروز بچمو برده بود حموم 

بهش كفتم بچمو مامانم برده حموم ديروز 

اونم گفت خيلوخب حالا أگه خواستي بچه رو ببري حموم ميترسي منم خبر كن 

خيلي ميخواد همش كاراي بچمو بكنه هم ذوق داره 

هم حس همه كاره بودن😶😶

شوهرمم برا دلخوشي مامانش اومد گفت مامان ي بار ديگه بچه رو ببر امروز حموم 😕

من نذاشتم گفتم بچه سرما ميخوره 

خيلي عصبي ام 

ادم خونه كسي ميره ي زنگ بايد بزنه 

مخصوصا اينكه اومده بره حموم و بچه رو هم ببره 

خيلي خودموني ميگيره همه چي رو شوهرمم خوشحال ميشه😔

ميخواد مادرشو خوشحال كنه 

دم ب دقيقه هم ميخوان بچمو ببين خسته شدم😔

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مادرشوهر من عادت داشت برا بقیه عروسا بی اجازه هروقت دلش میخواست میرفت تو خونشون و حتی کلید داشت برا منم یبار بی اجازه با پدرشوهرم اومدن بالاسرمون تو اتاق خواب منم چنان جیغ و داد راه انداختم که مگه اتاق خواب حرمت نداره،بعدم شوهرمو مجبور کردم قفل هارو عوض کنه.بشون برخورده بود میگفتن بتوچه پسرمونه هروقت دلمون خواست میایم تو اتاق خواب،شعور نداشتن مارو به چه وضعی دیده بودن خلاصه خیلیییی اذیتمون کردن خدا ازشون نگذره تا امسال از اونجا فرار کردیم رفتیم اجاره

ببین هرکس تکستت رو بخونه میگه چ عروس بدجنسی ولی خدایی من درکت میکنم مادرشوهر منم همینطوریه یهو جلو در ظاهر میشه از ترس اون پنج صب پا میشم کارامو میکنم بچمم میخاد ببره حموم اگ بگم تازه بردم بهش بر میخوره و قشقرق ب پا میکنه شوهرمم کپی شوهر توعه خیلی درکت میکنم بخدا

مادرشوهر من عادت داشت برا بقیه عروسا بی اجازه هروقت دلش میخواست میرفت تو خونشون و حتی کلید داشت برا ...

😂😂😂😂

این واقعا بده 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم

دقیقا خانواده شوهر من این اهل مدل مهمونی اومدن بودن.

یه بار اوایل ازدواجمون ساعت یازده شب اومدن خونمون  

من به طور ناخودآگاه زیاد تحویل نگرفتم .نه که بخوام بی احترامی کنم آخه فرداش باید میرفتم دانشگاه داشتم ناهار فردا رو حاضر میکردم زیاد ننشستم پیششون .

این آخرین بار شد 

دیگه بدون هماهنگی نیومدن خونمون .الآنم که نوه دار شدن و مثل شما خیلی دوسش دارن بدون اطلاع نمیان

عیبی نداره ک یبار بده ببره حموم چ اشکالی داره؟ توام دوسه بار بذار خونت نامرتب باشه بیاد ببینه عادی ...

برا دلخوشيش ي بار گذاشتم ببره 

حالا همش ميخواد خودش ببره

😂😂😂😂 این واقعا بده 

تازه به جاریم میگفت بیاد پشت در گوش وایسه ببینه ما کی اقدام به بارداری میکنیم و براش گزارش کنه ما چی میگیم یا چیکار میکنیم،که یبار از عصبانیت آشغالامو از طبقه بالا ریختم در اتاق جاریم که طبقه پایین بود دلم خنک شد.هروقتم مامانم یا خواهرم میمدن خونم جاریمو میفرستاد بیاد پشت در و براش توضیح بده،یمدتم تو دستشویی زیر پله هام وامیساد گوش بده به شوهرم زنگ میزنم چی میگم  منم گفتم اونقدر تو دستشویی بمون تا مغزت بپکه

ببین هرکس تکستت رو بخونه میگه چ عروس بدجنسی ولی خدایی من درکت میکنم مادرشوهر منم همینطوریه یهو جلو د ...

ب خاطر اين  قضيه دارم از زندگي ك نزديك اونا دارم زده ميشم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792