در من یک تُ مرا به تاراج میبرد
می رباید دلم را به انزوای عشق
میکشاند دلبستگی هایم را
به طوفان یک اقیانوس آرام...
تاراج مگر چیست؟
غارت مگر ربودن نیست؟!
در من یک تو زندگی میکند
صاحب شده خانهٔ دلم را!
درونم را مملوء کرده از خود
در وجود خود، مهمانِ غریبی شده ام
حبیب اما نیستم برای صاحب خانه
چاره چیست؟
خسروان دل شده ای، ای جان
صلاح مملکت دل را نیز خسروان دانند...!
