2777
2789

من یکم کوفت شد😁

خونه ی مادرم بودیم خوش گذشت

ونذاشتم خودم وهمسرم بریم خونه ی ننش😁😁

چون خیلی دوروا همه رودعوت کرده بود اخرسربه همسرم گفته بوداگه خواستی بیا اصلانگفته به عروسم به نوه ام چندبارزنگ زداینطوری گفت منم گفتم دارم برات چون من تک عروسم بی شعوره نمیگه عروسم باشه خونم کنارمون باشه همه رودعوت میکنه چی بشه بعدبمامیگه متاسفم براش ماهم نرفتیم وضایع شدپیش اقوامش

🍃🌺اللّهم صَلِّ علی مُحَمَّد و آل مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم🌺🍃

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اینکه چیزی نیس چرااااا میرن خونه مادرشوهر صرفا به جهت یلدا    

بخدا من دیشب شیفت بودم هی مریض میدند سرما خورده...بابا خب یلداست بشین خونت فردا بیا دیگ..تازه یلدا یادشون میفته مریضن

چرا یکی نیست ک بگه مامی شام چی داریم !

دیشب خوب بود.صبح اومدم یه مشت به شوخی بزنم رو باز شوهرم درار کشیده بود..خورد تو صورتش😒که تا ظهر حل شد🙃

گاهی در یک مکان تاریک هستی و فکر می کنی مَدفون شده ای اما در واقع تو را کاشته اند 🌱 “کریستین کین”

ما قهربودیم یه هفته.از اون قهر سنگینااا

مامانم که زنگ زد به همسرم 

اصرار کرد

رفتیم اونجا اشتی کردیم😊الان اسوده شدم

چه یلدای خوبیم خوب بود.

ایشالله مشکلات همه حل شه

بزرگترین درسِ زندگیم اینه که خودم باید قهرمانِ زندگیِ خودم باشم.💪💪💪💪💪💪💪💪
من یکم کوفت شد😁 خونه ی مادرم بودیم خوش گذشت ونذاشتم خودم وهمسرم بریم خونه ی ننش😁😁 چون خیلی دور ...

شما که کامل وفق مرادت بوده بالام جان  

زندگیمون پر شده از " مهم نیست " هایی که " مهمن .... خیلی مهم...!

 من 

اول رفتیم جشن اداره همسرم تا ساعت 7/30 .بیچاره شوهرم مظلوم هی نگاش به ساعت بود زودتر جشن تموم شه بریم خونه حاضر شیم 

شوهرم اصرار که زود بریم خونه باغ ( خونه باغه پدرشوهرم )  شام هم بمونیم 

حالا رفتیم اونجا یه جاریم اونجا بود این پاشد بره خونه ننش .پدرشوهرم بهشون میگه ما هم زود میریم خونه .(که یه دفعه اونا ناراحت نشن بدون جاری به بقیه خوش بگذره)

مادرشوهرم هی به من میگه غذا از ظهر مونده گرم کن بخورین ....خجالت داره بعد از دو هفته که با بچه ها بیمارستان بودم رفتیم خونشون دل این مظلوما وا بشه اینم عاقبتمون

شوهرم هم بدش اومد هیچی نخورد 10 دقیقه نشستیم اومدیم خونه خودمون یلدا گرفتیم 

.دقیقا منم همین مشکلو دارم 

منم دیشب تا خونه دعوا کردم گفتم وقتی قهریم همینی قبلشم خوبو خوشیم بازم پات میرسه اونجا همینی 

پس میرینم تو اعصابت توکه اول و اخر اخلاقت بده

زندگیمون پر شده از " مهم نیست " هایی که " مهمن .... خیلی مهم...!

ديشب كلي داشتيم شيك و پيك ميكرديم عكس بگيرم شوهرم  خواست بچه رو بغل كنه موهاشو سشوار كنه  انگشت كوچيك پاش برگشت اسيب ديد تا نصفه شب بيمارستان بود بچه 

اينم از جشن ما🤕


‏+چرا کشتیش؟                                                            -آقای قاضی، ایرانی بود، داشت زجرکش می‌شد، راحتش  كردم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  1 ساعت پیش