امروز نامزدی دوستم بود خونشون منم بچم خابوندم تو اتاق دوستم مادر دوستم اونجارو قفل کرد کیلید داد دست من که سر بزنم به پسرم هی سر زدم هیچ اما 20دقیقه غافل شدم دیدم خالم رفت سری گفت پسرت بیدارشده صداش مباد از خیلی وقته بیدار بوده ترسیده همش میگفت من گم شده یودم مامان 3سالشه
الان که خونه اومدم همش یادش میاد با بعض گریه بهم میگه من گم شده بودم اتاق قفل بود اخه چجوری آرومش کنم دلم کبابه