ما قرار بود بریم خونه پدرم اینا تدارکم دیدم
بعد امشب مادر همسرم زنگ زد گفت من فردا میرم خرید گلممد اومد دنبالمون ما شب یلدا همه خونه شماییم 🙄
گفتم خواهش میکنم چشم حتما خوشحال میشیم دور هم باشیم
از طرفی دلم میخواد برم خونه مامانو بابام
از طرفی دلم میسوزه دختر نداره همیشه تنهاست گناه دارن دوتا سن گذشتن حوصلشون سر میره
از طرفی میگم واااا من تدارک دیدم برم خونه بابام نپرسید هستید ؟ نیستید ؟ میاید اینجا ؟ ما بیایم اونجا ؟ خودشو دعوت کرده
از طرفی میگم خوب خودشو صمیمی دیده منو مثل دخترش روشو زمین ننداز
خلاصه شیطون سمت چپ دستم
و فرشته سمت راست دستم
دارن به هم فحش میدن نمیدونم چیکار کنم
اوووف تموم شد