بچه که بودم با داداشم فرش خونمونو ندونسته سوزوندیم
یبارم رفتیم مهمونی تقریبا ۱۵ سال پیش شب اونجا موندیم چون خیلی سرد بود شب رو تشک صاحب خونه جیش کردم صبح آبروم رفت البته بچه بودم چیزی نفهمیدم مامانم الانم میگه
موقع ابتدایی به تلویزیون علاقه داشتم ولی مامانم میگفت بشین مشقتو بنویس میرم خرید تلویزیونو روشن کنی میفهمم میام دست میزنم تلویزیون داغ باشه دعوات میکنم منم نیم ساعت نگا میکردم نیم ساعتم منتظر میموندم تلویزیون قبل اومدنش خنک بشه😝