من حدود سه سال پیش پدرم رو ناگهانی از دست دادم
اونم سه روز مونده به عید نوروز.یکسال تمام اوضاع روحیم داغون بود.افسرده و مدام در حال گریه و مرور خاطرات
زندگیم رنگ خاکستری گرفته بود.نه به دخترام توجه داشتن نه همسر و زندگی و نه شغلم.
پیش مشاور هم رفتم اما موثر نبود.بعداز سال اول بابام ی روز تصمیم گرفتم بساط شکوه و ناله و برچینم.به خاطر اینکه مامانم دیگه حوصله نداشت دخترام رو نگه داره شغلم رو گذاشتم کنار.اما به جاش باشگاه رفتم.مدام موزیک های شاد و رقص .عکس پدرم همیشه همراهمه.الان جزیی از وجودم شده.هر لحظه حضورش رو احساس میکنم.دخترام از دیدن انرژی و شادی من کلی انرژی میگیرن و انگیزه