اری فاحشه شدیم..،وقتی عشق تجاوز کرد وقتی بدبختی تجاوز کرد... وقتی قدرتمندتر از ما تجاوز کرد... ومن حامله ی عقده هستم..بترسید از روزی ک فرزندم ب دنیا بیاید..
می دونی بچه های این زمونه خیلی عاقلن خواهرم می رفت مهد بعد صبح ها از خواب بیدار نمی شد همش گریه می کرد خودش می زد مریضی مامانم گفت اگه نری مهد مدرسه راهت نمی دن سواد یاد نمی گیری ب هیچ جا نمی رسی بچه پنج ساله چی جکاب مامان داد ب نظرتون من مثال زد گفت بنفش همش نمره اش بیست بود رفت دانشگاه فیزیک اتمی چی شد اخرش مگه من نمی رم مهد سرش کشید خوابید