فکر کنم طلا خواهرشه
و بدهی قمار داشتند این رفته عمارتش رو گرو بزارن که آبرو طلا نره
حتی افسر هم طلا رو میشناخت
شازده هم واقعا فخری رو دوست داشت اما بدبیاری و فتنه پسرعموش که عاشق فخری شده و خواهرش دلسردش کرده
میخواد مقام بگیره که بدهیش رو تصفیه کنه
پسرعموش میگه زنتو سه طلاقه کن یعنی اگر هم بخواد نتونه رجوع کنه