عقدبودم دایی م اومد خونمون باهام دست و روبوسی کرد ولی مثل همیشه نه لبهای کثیفش را گذاشت رو لبم خودمو کشیدم کنار گفتم حتما اشتباه کردم وباز دوبار دیگه این قضیه تکرار شد از خودم از دایی کثافتم متنفررر شدم دیگه هرجابود یا نمیرفتم یا کنار شوهرم تکون نمیخوردم در حد دست دادن
قطع رابطه کردم با داییم اینا چندساله
بهونه کردم سر چیزای الکی به مامانم گفتم نمیخوام برم بیام به شوهرمم یه جوری گفتم که حرفم شده باهاشون
حالا چند روز پیش عموی شوهرم بچمو بغل کرده بود حس کردم دستش وسط پای بچمه لال شده بودمدلم میخواست بزنمش
بعدبا خودم میگم شاید اشتباه کردم مگه میشه جلوی من اینکارا بکنه آخه دخترم شنل تنش بود 2/5سالشه بچم
اینا را گفتم هم آروم بشم چون سر دلم مونده بود
هم اینکه مواظب بچه هاتون باشین تو را خدا
هم اینکه ارومم کنین دارم دیونه میشم