وای بچها از ترس خابم نمیبره دیگ گفتم بیام اینجا واسه شماهم تعریف کنم....نامزدم اومده بود خونه ما امشب دیگ ساعت 12 خاموشی زدیم ک بخابیم منو نامزدم با مامانم طبقه پایین بودیم بابام طبقه بالا(سقف بالا نم زده افتضاح نصفش ریخته احتمال اینکه کلش بریزه خیلی زیاد بود برای همین داریم تعمیر میکنیم)بابامم چون دیر میخابه همیشه میره بالا ما کلی اصرار کردیم ک نرو امکان داره بریزه گوش نکرد.خلاصه توهم اینکه سقف بریزه همش تو ذهنم بود