شوهرم بیکاره همش تو خونست.دق کردم هیچی نگفتم...امروز با یکی قرار داشت منم دلموصابون زدم برا کاره.اومد گفت نه اصلا برا کار نرفته بودم.منم حالم گرفت.دیگه حالت دردودل گفتم دیگه دلم گرفته.زندگیمون نه شادی توش هست.نه محبتی نه چیزی...برو حداقل دنبال کار بگردی ی امیدی داریم.میگه همینی که هست.نمیخای بذار برو
عزیزم شوهرمنم شش ماه بیکار بود منم باردار بودم میفهمم شرایطتو اما خیلی صبور باید باشی بهش گیر نده اون الان بی انگیزس بهش انگیزه بده ازش تعریف کن روحیه بگیره من اینکارو کردم درحالی که شب تا صبح گریه میکردم الان خداروشکر خوب شده همش برای اونوروزا پشیمونه همسرت افسرده و خستس فقط بهش روحیه بده