مردی با دخترعموی خود ازدواج میکند دختر راضی نیست بخاطره شعل وشان خانواده اش واجبارعموهایش ازدواج میکند اجازه نداره به دانسگاه برود
با پسرعموی رفیق بازش ازدواج میکند بعداز دوسال
حالا که ازدواج کردن پسره میره از زنش میخواد بره از عمویش پول بگیره عموی دختره میگه هرروز ازمن پول میخواهد این پول را فقط بخاطره تو میدهم
ولی او اصلا درمحلی که بهش کار دادم کار نمیکند فقط الکی پول میخواهد
دوم اینکه مرد به زنش میگوید تو باعث خوشلختی من شدی
دختر میگوید دوست ندارم از خانوادم سواستفاده کند
خب نطرتون رو بگید