امشب پسرم خیلی گریه کرد میخواست همراه بچه های برادرم بره خونشون بخوابه منم مخالفت کردم ولی خیلی گریه کرد واخرش رفت بعد من چند وقت پیش نزاشتم خونه عموش بره چون از شون خوشم نمیاد حالا شوهرم میگه چطورشد اونجا نره ولی خونه برادرت بره از این ببعد خونه عموشم بره بخوابه حالامن چکارکنم
من اگر پیامبر بودم،رسالتم شادمانی بود،بشارتم آزادی، و معجزه ام خندان کودکان...نه از جهنمی می ترساندم و نه به بهشتی وعده میدادم....تنها می آموختم، آزاد اندیشیدن و انسان بودن را. (چارلی چاپلین)