ن کارای دیگشو گفتم اینک یروزم بعد عروسی نرفته سرکاره هشت ماهه بیکاره مامانم خرجمونو میده اینک گفته م ...
ناراحت شدم عزيزم شوهرت خود بزرگ بينه
از اول مادتون اشتباه كردن خرجى دادن
هركى خربزه ميخوره پا لرزشم واميسته
زن گرفته وظيفشه كار كنه خرجى بياره
حكايت از چه كنم؟؟ شكايت از كه كنم؟؟ كه خود به دست خود آتش بر دلِ خون شده ىِ نگران زده ام.....بر موجِ غم نشسته منم/ بر زورقِ شكسته منم اى ناخداىِ عالم.....تا نامِ من رقم زده شد/ يكباره مُهرِ غم زده شد بر سرنوشتِ عالم!!!
به اینم فک کن که ازدواج دومته عزیزم این مشکلات حل میشه فقط به هرنحوی شده حتی گول زدنش بریدپیش مشاور ...
میدونی چرا هردوبار اینجوری شد بار اول کم سن بودم مامانم الکی گفت تحقیق کرده ولی نکرد. چون از خانواده پسره خوشش میومد بی تحقیق منو داد. تو عقد پشیمون شدم تهدیدم کرد نذاشت ازشوهرم جداشم. سراین دومی از شهر دیگست یبارم نیومد شهرش بخداحاضر بودم خودم برم تحقیق ولی واسم حرف درمیومد ک بی کس وکارم ک خودم اومدم تنهایی تحقیق.هی مامانم گفت خودتو بسپر بخدا بروبرو. مگ خدا عقل نداده منک عقل داشتم مامانم زورش میومد حوصله مطلقه تو خونشو نداشت بخدا بیست روز یبار از در خونه میومدم بیرون واس کلاس کامپیوتر ک نکنه همسایه ها چیزی بگن. با حجاب کامل بدون آرایش. فقط بذاره تو خونش باشم تا از سرفرصت شوهرکنم برم. ولی مهلتم نداد. ظلم کرد بهم.اگ مادرخوب داری قدرشو بدون من الان فقط ب مامانم گفتم باشه واس سر پل صراط. هنین بهش هیچی نمیگم. خدا همه اینارو میبینه