یکی زنگ زده خونمون و خودشو معرفی کرد به مامانم گویا مادر یه پسرس که مامانم میشناستش . گفته میان چهارشنبه خواستگاری. دارم میمیرم از استرس. چی کار باید بکنم. یکی یادم بده.بار اولمه
نه عجله ای ندارم ولی هول شدم. از وقتی شنیدم دست و پام یخ کرده.هههههه
دقیقا عین منی وقتی اولین خواستگارم اومد ولی اونا زنگ زدن مامانم رد کرد همش ۱۶ سالم بود اونام ساعت ۱۲ وقتی مامانم نبود پاشدن اومدن خونمون حالا خونمون شهر شام منم یه شلوار کردی بنفش پام بود همونجوری خونمونو تمیز میکردم و به مامانمم زنگ میزدم و.... خلاصه یه وصعی بود اصلا
میشه برام یه صلوات بفرستین واقعا توی یه مسئله سختی گیر کردم که نیاز به دعای خیرتون دارم الهی از خدا هر چی میخواین بهتون بده ممنون عشقولیا