وااای استارتر من درکت میکنم
ما از طبقه پنجمون یه خانوم خودشو انداخته بود پایین ،شوهرم صبح میخواسته بره سرکار پلیس جلوی ماشینو گرفته بود ،رفته بود تو حیاط دیده بود چندتا از همسایها که قبل شوهرم میرفتن سرکار اونجا بودن بعدم پلیس اومده بود و انگار تا ظهر جریان ادامه داشته من اصلا نفهمیدم تا چندروز بعد همسرم گفت اونم به خاطر اینکه به همسایها گفته بودن شاید قتل باشه حواستونو جمع کنین ، من که فهمیدم ده روز رفتم خونه مامانم بعدشم که اومدم خونمون باور کن حفاظو میکشیدم در رو هم قفل میکردم پشت در هم چند تا میز سنگین از ترسم میزاشتم یه چاقو هم دستم میگرفتم بالا سر پسرم میشستم از وقتی شوهرم میرفت ،اپارتمان ما همه جوونن بنده خداها همه همینجور بودیم تا بعد یک ماه نتیجه کالبدشکافی خانومه اومد قرص خورده بوده انگار احساس خفگی کرده از اپارتمان اومده بیرون لب پنجره راهرو افتاده