باز شوهرم پریشب ترامادول زد و تشنج کرد.گفته بود این دفعه اینجوری شد برو طلاق بگیر.حق طلاق رو دارم.پریشب اومدم خونه بابام اومد گریه و ناله که غلط کردم.منو به زور برد خونه.امروز اومده خونه باهم بحثمون شد میگه برو طلاق بگیر فقط من مهریه نمیدم.برو هرکار میخوای بکن.منم اومدم خونه بابام.اصلا خودش منو رسوند.موندم چکار کنم بخدا.میدونم نظر همه جدا شدنه.منطق هم همینو میگه اما واقعا سخته
تعادل روحى و روانى نداره شوهر فاميلمون اينجورى بود داشت ميكشتش خدا بهش رحم كرده بود كه شوهرش از حال رفته و ولش كرده اونم دوى نصفه شب رفته خونه ى باباش طلاق گرفت