شوهرم رفته زده به کاری اما کارش ن میگیره . حالا برادر ش که دوبارسرمونو کل اه گذاشته گفته بیا مشتری بیارم برات من با برادرش مخالفم یعنی اسمش میاد تنم میلرزه اینقدر دعوا کردم و لی شوهرم داره کاره خودشو میکن بهش زنگ میزنه شمارشو پاک میکنه آخه من ازاین کارا بدم میاد من دارم خودخوری میکنم دیگه نابود شدم فقط از خدا خواستم پاش از توکار کشیده بشه دارم نابود میشم چکارکنم جاریمم ادم نیست فردا هزارحرف درمیاره