آره زد تو گوشش
بخدا باورم نمیشد
پدرشوهرم همسر منو از بقیه ی بچه هاش بیشتر دوست داره همیشه میگه حتی جلو اونا
کلا وقتی همسرم صبحا میره سر کار پدرش میره تو راه رو وا میسه تا ببینش و بوسش کنه انقدر ک دوسش داره😍😁
ولی اون شب زدش گفت چرا اشک این دختر رو در آوردی ولی خدا خودش شاهد بود همسرم هیچ تقصری نداشت من وحشی شده بودم😢
تازه یه شونه کنار همسرم بود کوبید ب پشتش و شونه شکت بخدا 😨😳
اون شب در اصل من تنبیه شدم خودم میدونم..کاش یکی میومد منو با کنر بند میزد ولی اون شب جیگرم آتیش گرفت😣😣😣