دو سه ساله سعی میکنم جمع های خونوادگی رو بپیچونم تا اعصابم راحت باشه اخه خیلی حساس شدم رو حرفا موقع انتخاب رشته مدرسم به خاطر حرف فامیل های حسود نرفتم هنرستان چون انقد چرت و پرت میگفتن منم تو اون سن تحت تاثیر حرف ها بودم رفتم رشته ای ک دوس ندارم سر انتخاب رشته دانشگاه هم دس رو هر چی گذاشتم گفتن بدرد نمیخوره ه گوشی میخریم میگن تو چرا به مامان و بابات فشار اوردی گوشی انقد گرون بخری 😥در صورتی ک وضع مالیمون اکی هست و به خواست خودشون خریدن فقط نمیخوان ببینن بقیه ازشون بیشتر دارن دانشگاه ازاد میریم همش میپرسن شهریه چقد میدین وای😑😑لوازم ارایشیم رو میبینن قیمت میزنن تو دیجی کالا بعد بهم چپ چپ نگا میکنن میگن الان اینطوری هستی خونه شوهر برات سخت میشه ها 😏 حالا اینا نمونه های کوچیکشه اصلا دوس ندارم جایی برم انقد ک ادم رو رسوا میکنن با سوالاشون
به نظرم شما شاد باش و اصلا برات مهم نباشه حرفاشون. مثلا گفتن چرا موبایل خریدی، با خوشحالی بگو،، بله بابا جونم زحمت کشیدن برام خریدن. دو بار که به داشته هات افتخار کنی، دیگه چيزي نمیگن.