شاید تاپیکای قبلی منو خونده باشین
گفته بودم از دست مادر شوهرم کلافم ، از دست اینکه شوهرم حریف مامانش نمیشه،از این که ی دستی میزنن یا تو عمل انجام شده قرارم میدن، ی دفعه برنامه مهمونی یا مسافرت میچینن
چند روز پیش دوباره این برنامه پیش اومد که این بار به طور جنون آمیزی عصبانی شدم و هرچی دم دستم بود پرت کردم اینور اونور
شوهرم چند روز هوامو داره،ولی خودم دیگه حال ندارم
به طرز عجیبی از زندگی کردن خسته شدم،اگر عاشق همسرم نبودم و بخاطر اون نبود دیگه اسم مامانشو نمیاوردم
نمیدونم باید چیکار کنم،ساکت شدم ی دفعه عصبی میشم و داد میکشم
به نظرتون با مشاور رفتن چیزی درست میشه ؟
یا خودم باید ی کاری بکنم؟