اره بگو خاطرشم تعریف کن واسش که چحوری قطع شد الان رفته بودیم جنگل یه جا نشسته بودم بعد دوتا ماشین. اومدن ماشیناشونو گذاشتن پیاده شدن رفتن بچشون دوباره اومذ سمت در درو بازکرد بست انگشت اشارش موند تو داشت جون میداد صدامو انداختم تو سرم که اهای بیاین دست بچتون موند بیاین کجا رفتین بیاین ول کردین بچرو بعد اومدن نجاتش دادن طفلی رو