سلام خواهر شوهرم تازگی عقد کرده فردا شب خونه پدر شوهرش دعوتیم من تصمیم گرفتم نرم حالا به چند دلیل مادر شوهرم مارو تو مهمونیاش که همه بچه هاش هستن دعوت نمیکنه اصلا بهمون زنک نمیزنه یه ماهه نوشو ندیده یادش نمیاد از ما هر بارم میگم چرا مهمونی دعوتمون نمیکنی میگه خودتون بیان ولی بچه هاشو همیشه دعوت میکنه اما وقت عقد بچه هاش که میشه تند تند زنگ میزنه و خواهش تمنا که بیاین سر عقد برادرشوهرم انقدر زنگ میزد ما رفتیم باز بعد عقد دوباره مارو گذاشتن کنار هر مراسمی هم ما یا خانواده من دارن نمیان بهونه میارن همیشه ابروم جلو فامیلام میره حالا کلا 1ماههاز روز محضر دخترش سراغ مارو نگرفته الان که فردا شب دعوتیم زنگ زده به شوهرم بعدم زنگ زده به خونه من نبودم باز دوباره زنگ زد من جواب ندادم یعنی الان به خاطر دامادش انقدر زنگ میزنه اما وقت دیگه به شوهرم نیگه سما سر کارا نیست که زنگ بزنم منم تصمیم دارم فردا ترم تلافی کنم چون وقت دعوتی جاریم گفت نیاین ابرومون میره میگن بچشون نیومد الانم فقط به خاطر ابروشون اصرار دارن بریم خستم کردن انقدر استفاده ابزاری از منو شوهرم کردن فقط وقت مراسمشون یاد ما میوفتن به نظرتون کارم درسته؟شوهرم گفت دوست نداری نمیریم منم گفتم نه اونم از این کارای خانوادش ناراحته
من اهل تلافی نیستم تا الان هر بار گفتن بیا رفتم اما واقعا حس میکنم داره بهم توهین میشه فقط برا حفظ ابروشون مارو میگن فک کن خونشونو عوض کردن به ما نگفتن شوهر خواهرم گفت که شدن همسایه مامانش مادر شوهرم عمل کرد نگفتن دختر پسرشو عروس و داماد کرد وقتی کارو تموم کردن گفتن بهمون چون بهمون نیاز داشتن