دوستان امروز دلم خیلی گرفته شوهرم خیلی خیلی خوب و مهربونه و خیلی دوستم داره اما ما سه ماهه عروسی کردیم صبح ساعت هفت میره سرکار ده اینا میاد و اونم مستقل نیستیم با خانواده شوهرم فعلا زندگی میکنیم میاد با اونا غذا مون میخوریم فوقش زیاد اتاق نیم ساعت میحرفیم می خوابیم باز دوباره روز از نو روزی از نو...جمعه ها هم حالا چند تا جمعه ی بار بشه بریم بیرون چون با خانوادش هستیم مادر پدرش بدشون میاد فلان بعدش که مثلا یکم دیر بیایم دعوا میشه خسته شدم ینی چی همش تکراری دلم ی قطره میشه انقدر با گوشی خودم سرگرم کردم دیگ هیچی تو گوشی نیست انقدر به خانه مامانم اینا میزنگم میحرفم دیگ خجالت میکشم بزنگم اه