سلام. دیشب باشوهرم بیرون بودم میدونستم توکارتش پول داره. دوس داشتم خریدم. گفتم بریم ازکسی عکس دخترمو بگیرم. گفتش شکم آدم واجبتر وازاین حرفا. گفتم باشه گوشت نداریم. هیچ الکی دور زد وحرف انداخت وسط تا دیگه گفت بریم خونه. منم ناراحت شدم چون از زیرهمه چی در رفت. داشت شیرمال میکرد بهش گفتم بسه دیگه. الکی دورم زدی نه گوشت گرفتی نه عکس بچه. خودشوزد به عصبانیت که ها کاری کردی که لعنت به من اگه بات بیام بیرون. الآنم باهم حرف نمیزنیم. به نظرتون چکارکنم؟ مشکل ازکجاس
مهربان و ملایم باش، اجازه نده دنیا تو را زمخت و خشن نماید… به درد و رنج اجازه نده تو را بیزار نماید… به تلخی ها اجازه نده، شیرینی زندگیت را، از تو بربایند
تازه اومد. گوشتم گرفته بود باخنده گفت اینم گوشت. به نظرتون دیگه آشتی کنم
قهر اصلا جواب نمیده
مهربان و ملایم باش، اجازه نده دنیا تو را زمخت و خشن نماید… به درد و رنج اجازه نده تو را بیزار نماید… به تلخی ها اجازه نده، شیرینی زندگیت را، از تو بربایند