زبون باز بامن از یه طرفم باهمه هررفتاری داشت خیلی صمیمی و من خبرنداشتم چون کامل باورش داشتم،چون میگفت توشغل من باید بهم اعتمادکنی،اوایل خوب بود وقتی من باسختیاش ساختم تا داشت ب جایی میرسید عوضی شد خونه منو همرو کرد توشیشه با دروغ وخیانت،غرور بیجایی که من اعتماد ب نفسشو بردم بالا چنان کوبیدتم که شوکه شدم نفهمیدم از کجا خوردم
احساس سوختن به تماشا نمیشود. آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم !