بعد ازاینکه کلی بهش التماس کردمو بهش خو گرفته بودم .منتظر لحظه نماز بودم با عشق ختم برداشته بودم.ولی یه مدته همه چی عوض شده .فقط از سر عادت یه نماز میخونم نمازا صبم قضا میشه.حس میکنم اصلا نگام نمیکنه انقد بش رو انداختم کاری نکرد برام.منم دس خودم نیس ولی قهر کردم دیگ نمیتونم برا هیچی ازش خاهش کنم.خیلی راحت گناه میکنم.قبلا سر کوچکترین چیزا باهاش حرف میزدم ولی الان فقط میگم هر چی بخاد بشه میشه.اصن دیگ حس خاصی ب زندگی ندارم.هیچی خوشحالم نمیکنه نسبت ب خیلی چیزا بیخیال شدم.ذوق هیچیو ندارم.خودم از حال خودم میترسم.
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥
نمیتونم قبلا حتما بعد نمازم ایت الکرسی میخوندم.ولی الان حتی حوصلم نمیشه اونم بخونم
عزیزم نگو نمیتونم هر وقت فکر این اومد که آره حوصله ندارم و فلان و بهمان که ول کن سرتو خالی کن از این فکرا و بگو باید برای خودمم شده انجام بدم بعد دوباره عادت میکنی😊
دعا کن ناامید نشو نه اینکه همش موقع دعا غصه بخوری و خیلی سمج بشی چون این آزارت میده و ...
همین الان با حرفات گریم گرفته.خودش میدونه من چقد زودرنجم بگه این بندم صبرش کمه حالا ک انقد با گریه التماسم کردم بذار جوابشو بدم..خودش میدونه من همیشع زود کم میارم.هممممش دلم شکسته.مگ نمیگه جواب دلای شکسته رو زود میدم پس کو؟؟
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥