صبح یکى از روزهاى آوریل کـه هیچ تفاوتى با روزهاى دیگر نداشت ناگهان بهچیزی پى بردم. من با ریسک هدر دادن زندگیام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکى پس از دیگرى مى گذرد. از خودم پرسیدم؛ امّا من از زندگى چه مى خواهم؟ خب، مى خواهم شاد باشـم. امّا هـرگـز بـه اینکه چه چیزى مرا خوشحال مى کرد فکر نکرده بـودم. من افسـرده یا گرفتار بحران میانسالى نبـودم امّا از دل مردگى رنج مى بردم. کتاب پروژه شادى اثر گرچین رابین
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
صبح یکى از روزهاى آوریل کـه هیچ تفاوتى با روزهاى دیگر نداشت ناگهان بهچیزی پى بردم. من با ریسک هدر دادن زندگیام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکى پس از دیگرى مى گذرد. از خودم پرسیدم؛ امّا من از زندگى چه مى خواهم؟ خب، مى خواهم شاد باشـم. امّا هـرگـز بـه اینکه چه چیزى مرا خوشحال مى کرد فکر نکرده بـودم. من افسـرده یا گرفتار بحران میانسالى نبـودم امّا از دل مردگى رنج مى بردم. کتاب پروژه شادى اثر گرچین رابین
غذاهای سفره رو میدم، اینم بزور میخوره، تاحالا کلی آزمایش داده چیزی از بدنش کم نبوده، فقط یبوست داره
من خودم ک بچه ندارم اما پسرخواهرم رو نگه میدارم الان سه ماهی شده قبلا که پیش پرستار بود پرستارش میگفت هیچی نمیخوره و روز به روز لاغرتر میشد از وقتی اومد پیش من ؛ من چندتا کار کردم که ماشاالله توی همین سه ماه دوکیلو اضاف کرد اول از همه وایمیستادم تا وقتی کاملا گرسنه بشه بهش غذا میدادم دیگه الان تنظیم شده مثلا هر روز بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ از خواب بیدار میشه اول بهش اب میدم بعد شیر میخوره یک لیوان بعد تا یکساعت هیچی بهش نمیدم تا قشنگ گرسنه بشه یکساعت بعد هم براش تخم مرغ درست میکنم با کره زیاد که خوشمزه بشه یا کره خالی با نون میدم بهش یا هم دسر دنت باز دوساعت بعد صبحونه بهش میوه میدم بعضی روزا هم ناهار رو با من میخوره مهم تر از همه اینا باید عادت غذاییش دستت اومده باشه دیگه که چی دوست داره سعی کن همونا رو بیشتر بهش بدی حتما موقع غذا خوردن تو هم باهاش همراهی کن تا ترغیب بشه اگه اهل فیلم نگاه کردن هس براش کارتون بزار برای یبوستش هم روغن زیتون عالیه توی غذاش یک قاشق بریز یا دو قاشق
صبح یکى از روزهاى آوریل کـه هیچ تفاوتى با روزهاى دیگر نداشت ناگهان بهچیزی پى بردم. من با ریسک هدر دادن زندگیام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکى پس از دیگرى مى گذرد. از خودم پرسیدم؛ امّا من از زندگى چه مى خواهم؟ خب، مى خواهم شاد باشـم. امّا هـرگـز بـه اینکه چه چیزى مرا خوشحال مى کرد فکر نکرده بـودم. من افسـرده یا گرفتار بحران میانسالى نبـودم امّا از دل مردگى رنج مى بردم. کتاب پروژه شادى اثر گرچین رابین
حتما باهاش بازی کن و کاری کن خودش بهت بگه سیر شدم دیگه نمیخوام و این که بیشتر مواد غذایی اشتهااور بهش بده و سر غذا خوردن باهاش رقابت کن مثلا ی روز اصلا صبحانه نخورد تخم مرغ درست کرده بودم منم خودم تا اخرش خوردم یهو اومد گفت عه آله تخم مرغم کو گفتم شما نخوردی من خوردم دیگه تموم شد بعدشم صبحانه بهش کره دادم از اون روز به بعد تا غذا نمیخورد میگفتم الان همشو خودم میخورم سریع می اومد میخورد
صبح یکى از روزهاى آوریل کـه هیچ تفاوتى با روزهاى دیگر نداشت ناگهان بهچیزی پى بردم. من با ریسک هدر دادن زندگیام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکى پس از دیگرى مى گذرد. از خودم پرسیدم؛ امّا من از زندگى چه مى خواهم؟ خب، مى خواهم شاد باشـم. امّا هـرگـز بـه اینکه چه چیزى مرا خوشحال مى کرد فکر نکرده بـودم. من افسـرده یا گرفتار بحران میانسالى نبـودم امّا از دل مردگى رنج مى بردم. کتاب پروژه شادى اثر گرچین رابین