همونم عزیز، به جرات جز زیباترین عروسهایی هستی که دیدم، سپید بخت باشی، هم لبای هم مو هم ارایش عالی .. ...
مرسی عزیزم .😂 خاهرشوهرام وجاری هام از حسادت میگفتن زشتی هم خودت هم لباست.گفتمون چشتون دربیاد
زیباترین حس دنیا مادریست😍مادری فقط عشق وحال وبوس وبازی ولوس شدن وشیرین کاری نیست.مادری یعنی خستگی.....موی شونه نزده ...چای سرد....نصف شب بیدارموندن وسرگرم کردن بچه....نق زدن وگریه...بدغذایی...دعا برای پی پی کردن بچه یبوس...تعویض پوشک....ازهمه بدتر وقتی دستشویی داری وبچه نمیذاره بری😩😧.........مادربودن یعنی خودت وقف کسی کنی که عاشقانه دوستش داری هرچندبزرگ بشه یادش نمیاد😧
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با سرد شدن هوا،جن ها بیشتر به سمت منابع گرمایی داخل خانه ها کشیده میشوند و لذا احتمال دیدنشان در کنار بخاری و شوفاژ بیشتر میشود و صدای ترق تروقی که گاهاً از این وسایل شنیده میشود،ناشی از برخورد سُمشان به این وسایل است،لذا شب ها سعی کنید به وسایل گرمایشی خیره نشوید.با تچکر😈🤓😝🤣🤣🤣🤣
اخه من ارایش این مدلی ندیده بودم اصن برای کدوم شهرید؟
ما باید حقیقت را میگفتیم.و حقیقت این بود: «نه، اصلاً حالم خوب نیست.»اما هیچکس نمیدانست چطور با شنیدن این حقیقت کنار بیاید، بنابراین ما راههای دیگری برای بیان آن پیدا کردیم...و از هر جایگزین دیگری استفاده کردیم: موادمخدر، مشروبات الکلی، مواد غذایی، پول، بازوهایمان، بدنهای دیگر. ما به حقیقت خود، به جای صحبت کردن از خود غیرواقعیمان، عمل کردیم و گند همهچیز درآمد!اما ما فقط میخواستیم صادق باشیم
اخه من ارایش این مدلی ندیده بودم اصن برای کدوم شهرید؟
تهرانیم البته اونقدا هم داغون نبود شاید چون عکسم از نزدیک بود اونجوری بود وایستا یکی دیگه هم بذارم
با سرد شدن هوا،جن ها بیشتر به سمت منابع گرمایی داخل خانه ها کشیده میشوند و لذا احتمال دیدنشان در کنار بخاری و شوفاژ بیشتر میشود و صدای ترق تروقی که گاهاً از این وسایل شنیده میشود،ناشی از برخورد سُمشان به این وسایل است،لذا شب ها سعی کنید به وسایل گرمایشی خیره نشوید.با تچکر😈🤓😝🤣🤣🤣🤣
تهرانیم البته اونقدا هم داغون نبود شاید چون عکسم از نزدیک بود اونجوری بود وایستا یکی دیگه هم بذارم
اره یکی با چشمای باز بزار
ما باید حقیقت را میگفتیم.و حقیقت این بود: «نه، اصلاً حالم خوب نیست.»اما هیچکس نمیدانست چطور با شنیدن این حقیقت کنار بیاید، بنابراین ما راههای دیگری برای بیان آن پیدا کردیم...و از هر جایگزین دیگری استفاده کردیم: موادمخدر، مشروبات الکلی، مواد غذایی، پول، بازوهایمان، بدنهای دیگر. ما به حقیقت خود، به جای صحبت کردن از خود غیرواقعیمان، عمل کردیم و گند همهچیز درآمد!اما ما فقط میخواستیم صادق باشیم