از صب پاشدم کمرم درد میکنه ب خودشم گفتم ک کمرم درد میکنه چون قراره پ.... شم
گفتم بهش ناهار چی بپزم ، گف لوبیاپلو بپز ب خانوادمم میگم بیان
حالا شما فکر کن خونه درهم و نامرتبه
خودم بیحالم
نه حس زیاد غذا پختنه نه سرپا وایسادن و مهمون داری نه تمییز کردن خونه
اگه هم بهش بگم فعلا بهشون نگو یه روز دیگه دعوت میکنیم بهش برمیخوره و میگه تو این خونه قادر نیستم تصمیم بگیرم یا میگه خانوادم برام خیلی زحمت کشیدن میخوام جبران کنم 😐
وای دارم دیوونه میشم
از حرص کم مونده گریه کنم