شدیدا عاشقمه و دوستم داره اما بخاطر یه سری مشکلات رابطمون خراب شد و بخاطر خانوادمون مجبور شدیم به جدایی تن بدیم
هنوز هم دوستش دارم اما خیلی بدی کرده بهم که نمیتونم فراموششون کنم
خانواده های ما باهم دیگه دشمنی دارن و کلا رابطه ی ما و باهم بودنمون امکان نداره من اینو درککردم اما اون اصلا زیر بار نمیره
اون هنوز دانشگاهش مونده کار نداره پول نداره
هیچی نداره من چجور میتونم اخه باهاش ازدواج کنم اون تازه بیست سالشه
دوساعت پیش بهم گفت خودکشی دارم میکنم و بعدهم یه فیلمکوتاه از دستش گرفت که خون همه جارو برداشته و گفت داره میمیره
دنیا دور سرم چرخید خیلی ترسیدم .بهم گفت اگه بگی برمیگردی ب دوستم میگم ببرتم بیمارستان اما اگه برنگردی هیچ کاری نمیکنم تا بمیرم
منم از ترس اینکه بلایی بیاد سرش مجبورشدم بگم باشه برمیگردم فقط برو بیمارستان
چکارکنم حالا؟خیلی حالم بده اگه بلایی بیاره سرخودش من چکار باید کنم هیچ راهی وایه بودنمون نیست من اینو قبول کردم