2777
2789

امشب رفتیم خونه مامانم بعد از دو هفته پیاده حدود ده دقیقه راهه مادرم نشسته به حرف زدن شوهرم سرشو انداخته پایین عین جغد هیچی نمیگه شیرینی و میوه هم نخورد همیشه همین طوره هزار بار بهش میگم مثل ادم رفتار کن ولی هر دفعه بدتر از دفعه قبل

هیچ دعوا و دلخوری هم بینمون نبوده فقط چون دخترشون رو بدست اورده و خرش از پل گذشته حوصلشون رو نداره

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من ک اصلا باشوهرم نمیرم خونه مامانم اینا حوصله داری ی چن ساعت میخام با همشون از هر دری حرف بزنم را ...

چون خودم شاغلم نمیرسم وقتی نیست برم تازه وقتی میتونم برم هم نمیذاره

نه به خدا یعنی مامانم میذاره رو سرش این قد احترامش میگیره

خب راهش اینه منطقی باهاش صحبت کنی...ببین نامزدمنم اینطوری بود..حتی بدتر..پدر و مادرم احترامشون میکردن اما برای خودش بهانه هامیساخت که پدرت اون دامادش روبیشتردوست داره واین حرفها....باهاش منطقی صحبت کن...اگرنتیجه ندادمشاوربرید..ولی اصلا باهاش مقابله به مثل نکن..بدترمیشه...شاید یک نشونه هایی ازافسردگی داره

خب راهش اینه منطقی باهاش صحبت کنی...ببین نامزدمنم اینطوری بود..حتی بدتر..پدر و مادرم احترامشون میکرد ...

خسته ام کرده مقابله به مثل نمیکنم چون ادمش نیستم منطقی حرف زدم فایده نداره شهرمون کوچیکه مشاور خوبم نداره

میدونی از چی حرصم میگیره که هیچ کس فکر نمیکرد من با این ازدواج کنم حالا برا من طاقچه بالا میذاره

آخه بی  دلیل یک خورده عجیبه...مگه اینکه کلاحوصله نداره وافسرده س.... یاروابط اجتماعی اش ضعیفه ..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
2108