2821
2789

امشب رفتیم خونه مامانم بعد از دو هفته پیاده حدود ده دقیقه راهه مادرم نشسته به حرف زدن شوهرم سرشو انداخته پایین عین جغد هیچی نمیگه شیرینی و میوه هم نخورد همیشه همین طوره هزار بار بهش میگم مثل ادم رفتار کن ولی هر دفعه بدتر از دفعه قبل

هیچ دعوا و دلخوری هم بینمون نبوده فقط چون دخترشون رو بدست اورده و خرش از پل گذشته حوصلشون رو نداره

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

من ک اصلا باشوهرم نمیرم خونه مامانم اینا حوصله داری ی چن ساعت میخام با همشون از هر دری حرف بزنم را ...

چون خودم شاغلم نمیرسم وقتی نیست برم تازه وقتی میتونم برم هم نمیذاره

نه به خدا یعنی مامانم میذاره رو سرش این قد احترامش میگیره

خب راهش اینه منطقی باهاش صحبت کنی...ببین نامزدمنم اینطوری بود..حتی بدتر..پدر و مادرم احترامشون میکردن اما برای خودش بهانه هامیساخت که پدرت اون دامادش روبیشتردوست داره واین حرفها....باهاش منطقی صحبت کن...اگرنتیجه ندادمشاوربرید..ولی اصلا باهاش مقابله به مثل نکن..بدترمیشه...شاید یک نشونه هایی ازافسردگی داره

خب راهش اینه منطقی باهاش صحبت کنی...ببین نامزدمنم اینطوری بود..حتی بدتر..پدر و مادرم احترامشون میکرد ...

خسته ام کرده مقابله به مثل نمیکنم چون ادمش نیستم منطقی حرف زدم فایده نداره شهرمون کوچیکه مشاور خوبم نداره

میدونی از چی حرصم میگیره که هیچ کس فکر نمیکرد من با این ازدواج کنم حالا برا من طاقچه بالا میذاره

آخه بی  دلیل یک خورده عجیبه...مگه اینکه کلاحوصله نداره وافسرده س.... یاروابط اجتماعی اش ضعیفه ..

2823
2791
2779
2792