خیلی تلاش میکنم که بی خیال باشم.. دفه قبل رفتم خونشون تا صبح بیدار بودم باز زخم زبوناشون...تا صبح دس ...
همیشه تو زندگی شعارم این بود که هیچ کس حق نداره حال منو بد کنه. الانم واسه همینه ن حرص میخورم ن دعوا میکنم نه گریه. فقط میدونم از حال بدم خوابم نمیبره . اینم وقتی با سکوت و احترام رفتم و نیومدم حالم خوب میشه.
حدود4 سال هیچوقت درست نمیشه ..الان که کار به کارشون ندارم احترام میذارم و...هیچ بدی بهشون نمیکنم درس ...
بازم تو خانومی کن. صدتا حرف اون بزنه یه کلمه تو بگی همون کافیه واسه این که صدنفر محکومت کنن. اما تو سکوت کنی و بهش فکر نکنی هم کمتر حرص میخوری هم نشون میدی تو یه خونواده درست تربیت شدی
منکه نتونستم بی خیال بشم شما تلاش کن بی خیال باشی واگرنه افسرده و مریض میشی شما سر چی حرفتون شده... ...
حرفمون نشد مریض بود کلی براش جوشونده و میوه و همه چیز بردم یهو برگشت گفت دلم خیلی ازتون پره شماها اصلا مراعات نمیکنید و من دیگه با پسرم حرفی ندارم و از وقتی زن گرفته اهمیت ب ماها نمیده و به بچه خاهرش فلان حرفو زده و این قبلا اینجوری نبوده و ازین حرفا.