والا بخدا خیلی سخته
حرص میخورم همش چیزیم نمیتونم بگم.بگمم میگه به تو ربطی,نداره
کرمان
ما خانوادمون همچین چیزایی توش نبود که داداشم بره به خواهرم پول بده
اگرم کسی قراره کمک کنه مامان بابامن که به همه مساوی مبدن اونم به بهانه عید که میگن عیدیتون
اقوام خیلی دورمون هستن شوهرم.فک نمیکردم از زمین تا اسمون با ما فرق داشته باشن
مثلا عصری میخواستیم بریم کرمان من برم خرید حالا از عیدی چیزی نخریدم من
میگه بریم خواهرمم ببریم باهامون که واسه بچه هاش خرید کنه😐
گفتم وقت نمیشه تا توبیایی ناهار بخوریم ۴ونیم میشه بریمم اونا وقتمون میگیرن شبم باید برگردیم مهمونی میگه من باید تصمیم بگیرم یا تو?!😐
دودقه نمیذاره تنها یه جا بریم
یا مجرده رو میاره یا هر دوتا😒