من و شوهرم صبح زود رفتیم دنبال کاری بیرون، ساعت ده که کارمون تمام شد رفتیم چهارتا همبرگر خوردیم ، رفتیم پارک پیاده روی کنیم که چشممون به آب میوه فروشی افتاد و معجون و شیر پسته خوردیم، الان دیگه اصلا جا ندارم هیچی بخورم
تیکر پسردار شدنمه.دعا کنید واقعی بشه خداجووونم ؛تو رو به آبروی ۵تن آل عبا؛به جان ابوالفضل به تنهایی حسین به لب های تشنه رقیه و سکینه به گریه های بی تاب علی اصغر یه پسر سااالم و صآلح و خوشبخت نصیب منو شوهرم کن