سلام میخوام درد دل کنم بلد نیستم کسی رو هم ندارم باهاش حرف بزنم جلو دوستا و اشناها خیلی وجه خوبی دارم نمیخوام قضاوت بشم مامانم از من دوره اگرم نزدیکم بود اهل گوش دادن بدون قضاوت نیست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
۳۴ سالمه با همسرم زمان دانشجویی دوست شدم رشته هامون فرق میکرد ایشون هم دانشگاهی خواهرم بود خیلی عاشق هم بودیم تو روی همه واستادم و خواستمش خیلی خیلی سختی کشیدم چون خانوادم قبولش نداشتن
خانوادم شهر دیگه هستن من تو شهر همسرم هستم و تنهام خانواده ما زن سالاری بوده و هست مادرم حرف اخرو میزد برا همین منم تمایل داشتم مردی رو انتخاب کنم که قوی باشه
نمیدونم چی سرمون اومده تنها معیار من اون زماان که عاشقش شدم همون محکم بودنش بود و اینکه خیلی آدم گرم و عاشقی بود و برای منی که کمبود محبت داشتم ارهمه چی مهمتر همین محبت بود