با اینکه از خانوادم 100درصد رضایت ندارم ولی دوری ازشون اذیت میکنه. تو محل مادرشوهر ایناییم هی میگه بیاید اینجا شوهرم که هر روز میره یه سر یواشکی به خانوادش میزنه که من هوس نکنم برای خانواده خودم. خودش منو 3 هفته یبار میبره. قرار بود دیشب منو ببره خونه ی مادرم اینا معلوم نی چش شد مادرش گفت بیاید خونه ی ما شوهرمم هیچی نگفت برنامرو کنسل کرد گفت باشه. منم گفتم نمیام خودت برو خیلی بحث بدی کردیم.خانوادش حتی شوهرمو پر میکنن نمیزارن بریم نزدیک مادرم اینا هی غش میکنن نفرین میکنن حرف میزنن بهم چیکارشون کنم. راه دور ازدواج پیرم کرده فکر میکنم خر بودم قبول کردم ولی شوهرم حاضر نیست بخاطر من محل زندگیمونو عوض کنیم میگه محلمونو دوست دارم
اصصصصلا همچقن اشتباهی رو نکن.من یسال پیش اینکارو کردم و رفتم نزدیک مامانم.ولی درطول این یسال یماه هم خونم نبودم.شوهرم اصلا نمیمونه و همش خونه مامانشه و منم مجبورم بیام و واقعا درعذابم.الانم بعد یسال دوباره دارم برمیگردم همون محل قبلی