من حدودا ٦ سال پیش گم کردم
پوستم کنده شد تا دوباره بگیرم
اونموقع از دفتر اسناد باید یه کاغذ میگرفتم. بعد رفتم شهرک ازمایش خطهای نمیدونم ابی یا زرد رو دنبال کردم یه کاغذ دادن
و.....
خیلی برام سخت بود. کلافه شده بودم
ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺴﭙﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ …
ﻭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ …
ﻭ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﻫﻤﻪ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﭼﯿﻨﺪ …
ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﺎﺩﺵ ﺍﻓﺘﯽ …