من خیلی موافقم باهاش
من چون خیلی عاشق همسرم بودم و دیوانه وار دوستش داشتم بخاطرش دلم میسوخت دستش خالی بود از حیلی چیزا گذشتم سرویس یه چیز الکی گرفتیم فوق العاده سبک خریدای عروس و نداشتم مراسم نگرفتیم یه جشن خودمونی تو خونه و .... بعد عروسیم همینطور ولی بعدا دیدم عادت کرده که من همیشه هیچی نخوام راحت بگم ملاحظه کردن منو به پای نیاز نداشتنم گذاشتن نه ملاحظه کردن
حتی یه بار خیلی ناراحت بودم گفتم من که این همه کار براش کردم و این همه به همه شون کمک کردم حتی پس اندازمو دادم به بدهی شوهرم انتظار ندارم باهام اینجوری بدرفتاری بشه عمه ش خیلی پررو برگشت گفت میخواستی بخوای چرا نخواستی...
به نظرم از نیازهات نگذر من الان حتما عیدها دیگه خرید میکنم 2 سال اول نکردم پشیمونم حتما لباس یا کفشی دلم بخواد حتما حتما میخرم اینطوری خیلی هم محترم تری همه جا هم همسرت میدونه خرج دادی ولی به جاش هواسمم به هزینه ها هست برنامه ریزی میکنم پس انداز میکنم پنظور اینه که زیادی افراط گونه مثل من قناعت نکن