نه بابا میگم که یه چیز که فکرمو مشغول کنه حالا هر مشکلی رو مغزم هی رژه میره اصلن نمیتونم بیخیال شم م ...
من اوایل خیلی حرص و جوش میخوردم وقتی دیدم که نمیتونم مشکلو حل کنم بیخیال شدم گفتم چرا حرص بخورم خودمو پیرکنم منم میزنم به فاز بیخیالی شروع کردم واسه خودم زندگی کردن البته شوهرم بد نیستا منظورم اختلافهای جزئیه ولش کردم به حال خودش
چطوری ممکنه خیلی دلم میخاد شوهر منم بد نی ولی واقعن بعضی اخلاقاشون رو مخه
همینه دیگه اگه نمیتونی اخلاقشو اصلاح کنی الکی خودتو اذیت نکن من فقط دنبال آرامشم چه شوهرم باشه چه نباشه کنارم آرامشمو خودم فراهم میکنم هیچ وقت واسه مسائل و مشکلاتی که به من مربوط نیست یا از حوزه ی توان من خارجه خودمو زجر نمیدم خیلی سخته بیخیال شه آدم ولی میشه بعضی از زنها اصلا واسشون مهم نیست خیلی راحت بیخیال میشن امثال ما اینقدر کلنجار میریم با خودمون و مشکل تاجایی که ببینیم دیگه کاری ازمون ساخته نیست اون موقع از روی ناتوانی محبوریم بیخیال شیم من بعد این مراحل بیخیال شدم تا کی بجنگم بسه من نمیتونم توانشو ندارم خودش درک کنه