بچها
داغونم داغون
از شدت اعصاب سرم داره منفجر میشه
نمیدونم شوهرم از کجا اعصابش داغون بود
شب کار بود اومد صبح یکم خوابید.بیدار شد کلی کار داشتم از صبح انجام دادیم..
میدونید ک با بچه بیرون رفتن چ عذابیه اونم بچم شیطون من.
کلی انرژیمون رف
و ظهر اومدیم خونه مادرش ک حال نداره
خوابید من بعد ازظهر تنها رفتم همچنان دنبال کارام
رفتم و بچمو عمش نگهداشت... کارامو انحام دادم واومدم
الان خونه مادرشوهریممم
۱ساعت پیش
شوهرم...زد اهنگ گوش بده دخترم دنب من ک بزن کارتون
گفتم کنترل بده بابا بزنه
گف نه نمیدم
گفتم باباش کنترل بگیر بزن کارتون....
دخترم گف نه نمیدم ب بابا
یهو ابجیم زنگ زد
بچم اوند اتاق نشست گریه هرچقد گفتم کتترل بده بابا بزنه کارتون
گف نه
شوهرم گف گوشیتو بده کارتون ببینه
من که پشت خطم ابجیم بود..
سلام باشه ابجیی بعدا زنگ بزن قطع کردم
رفتم حال
بچم گریه کرد😠😠😠
باباش
گرف دستشو کشید بیا اینجا . بزنم کارتون
گف نه نمیخوام لج
وای رفتم بغلش کنم
بچرو ی دونه زد
... وای خدا اعصابم زد ب سرم داره میترکه...
مادرشوهرممم دادددد زد بچرو نزن
چرا میزنی نکن.. اعصاب خوردگیت نیار اینجا
وای بچمو زدم زیر بغل رفتم اتاق ارومش کردم خوابید
شوهرم رف بغلش گریه کرد
الان اینجا دارم خونمووووو میخورم
اعصایم داغون شد وای خدا
تف ب این زندگی
تف ب این زندگی