2777
2789
عنوان

حال و روز وحشتناک من و دلم😭😭😭😭

| مشاهده متن کامل بحث + 2030 بازدید | 50 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شمارو فک کنم اینجا فقط من یادمه 

اخه براچی زنگ زدی ادمی که معتاد شده وبچه داره دوتا زن طلاق داده وحتما در زندگی زناشویی مشکل داربوده که شما مطمعنا دلیلش نبودی که اگه بودی اقلا برای بار دوم ازدواج نمیکرد وبه فکر بچشم که نیس پیش مادربزرگن اونوقت به خودشم رحم نکرده ومعتاده اخه چه ارزش وقت گذاشتن وفکر کردن داره دنبالتم که توخیابون میفته یبارم زده توصورتت اصلا نگاشم نکن اون توبچگیشم ثبات شخصیت نداشته وحتما اگر زنش بودی وضعت از زندگی فعلیتم بدتر بود الانم که مادری خودت میخوای زندگیتو خراب کنی وبچتو بی مادر وپدر برا همچین ادمی 

انرژیتو بذار برا درس کردن شوهرخودت وبه فکر اینده بچت باش به اونم رو نده که بهت شماره بده دوتا کلفت بارش کن بره 

اگر تایپیک برا درد دلو مشورت میزنی از ما گفتن بودخدا صلاح ادمو یهتر میدونه وشانس اوردی زنش نشدی


استارتر گذاشته ها گذشته اکثر ماها شکست عشقیو تجربه کردیم و میدونیم چقدر سخته فقط بهت بگم هرگز به کسی فرصت دوباره نده فرصت دوباره به بعضی ادما مثه اینه که او گلوله تموم کرده و خودت گلوله اخرو بهش میدی که صاف بزنه تو مغزت

خوشا بحال کسیکه ایمان و اعتمادش را به من از دست ندهد.
خدا هیچ وقت اونی ک قسمتمون نیست رو سر راهمون قرار نده هیچ وقت. خییییلی عذاب آوره خیلی

کرم از خودمونه اول از همه من

رابطه اشتباه اشتباهه دیگه چرا تلفنی با یکی حرف بزنیم گناهکارم بشیم من خودم از خدای خودم خجالت میکشم ولی ازش ممنونم ک تونستم راحت  از مثلا عشقم جدا بشم و ترکش کنم

دوست عزیزم سلام.من رفتم همه تاپیکای قبلیتو خوندم.حال دلت را درک میکنم.میدونم چقد سختی کشیدی.ینی اکثر ما دهه شصتیا همینجور بودیم.از بس محدودمون میکردن تا یه پسر برامون از علاقه میگفت از حال میرفتیم و واله و شیدا میشدیم.میدونم چقد دلت تنگه.چقد الان دلت گرفته.یه حرفایی رو دلته که نه میتونی بگی نه بنویسی و نه حتی پیش خودت نگه داری.شرایط سختی داری.چند تا توصیه خواهرانه بهت دارم.ببین اگر سیامک مرد زندگی بود و بدرد زندگی میخورد مطمئن باش نمیذاشت راحت از دست بری.سیامک شاید در نقش عاشق خوب و عالی بود ولی شاید در نقش همسری خوب نمیشد که اینم تقریبا از ازدواج ناموفقش مشخصه.شاید هم با همدیگه ازدواج میکردین زندگیتون عالی میشد.اما حالا که نشده.چرا انقد افسوس گذشته را میخوری؟بریز دور بره گذشته را.ادمیزاد با شرایط سازگار میشه خودت را با شرایط وفق بده.با توجه به شرایط الان سیامک حق با خانوادت بود برای مخالفت با اون.کار و پول و سربازی و ...هیچی نداشت.فقط یه مدت دنبال عشق بازی بود و بس.مطمئن باش عشق لازم هست ولی کافی نیست.علاقه میتونه به مرور زمان ایجاد بشه.اما با یه رفتار غلط و با سختی زندگی از بین بره.پس فکر نکن حالا چه موقعیتی را از دست دادی.میتونی اینو از زبون همسرش بشنوی.اون اگر درست بود لاقل زندگی خوبی برا همسرش تدارک میدید و یا لاقل برای خودش ارزش قائل میشد و معتاد نمیشد.کسی که اینده خودش براش مهم نباشه چطور میتونه اینده کس دگ را بسازه.این از سیامک.اما در مورد خودت حالت بده قبول اما باور کن بخشیش به خاطر فضایی هست که ادم توش قرار میگیره.سعی کن از فضاهای اینطوری دور باشی و حتما با یه روانشناس صحبت کن.نمیدونم همسرت چطوره اما اصول انسانی میگه بهتره اول ازش جدا بشی و بعد به فرد دگ فکر کنی.ببین یه چیزی که من بهش رسیدم این بود که مردا همه مثل هم هستند فقط ایراداشون با هم فرق میکنه.پس سعی کن زندگیت را درست کنی.ببین خراب کردن همیشه اسونه اون که سخته ساختنه.پس به خاطر اینده اون کوچولوت زندگیت را بساز.از ما که گذشت بزار فردا بچه هامون راحت به ارزوهاشون برسن.با حرفام قصد ناراحتیتو نداشتم.نصیحتم نکردم فقط چون شرایط شمارو داشتم راحت باهات حرف زدم.روش فکر کن.

از اول داستانت بغض داشتم چون اول تاپیک آخریت رو خوندم و آخرش رو میدونستم..

اولین داستانی بود ک وااااقعا ناراحتم کرد..

دوست دارم گریه کنم..

خدا کمکت کنه دوستم...

واقعا دیگه حرفی واسه گفتن ندارم..فقط اشکام‌داره میریزه.

آهای عالیجنابعشق❤فرشته ی عذاب عشق❤حریف تونمیشه اینبی صاحاب عشق💞
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز