سلام خانوما من یک سالیه عاشق و دلباخته ی یه نفر تو زندگیم شدم عشقم میخواست بیاد واسه نامزدی خانواده ی جفتمونم میدونن اما مامانم گف دانشگاهت تموم بشه بعد منو عشقم هنو خیلی دوست داریم ولی خیلی سخته دوریش خیلی وابستشم تازه دیدمش وقتی میره گریم میگیره خیلی حساسه مخصوصا وقتی از بچه حرف میزنیم میگه من میدونم بچه دار شیم تو منو دیگه دوست نداری زندگیه میشه بچت خیلی سخته وابستش شدم شدید😭😭😭