یه مدته انگاری از همه چی ناراحتم ازخودم خوشم نمیاد
ازاینکه زود ازدواج کردم،از اینکه بار مسیولیتم زیاده،از اینکه ادم بی نظمی ام،ازاینکه یه شغل و درامدی ندارم،
سه ماهه زایمان کردم هنوز چاقم 83کیلواشدم،سینه هام خیلی بزرگ شذه ،هیکلم بدفرم شده،سینه م افتادگی شدید گرفته
میرم باشگاه و مدام ورزش میکنم و رژیم گرفتم وشیرهم میدم ولی وزنم شاید ماهی نیم کیلو تایه کیلو کم کنم در صورتی که اطرافیانم خییییلی کمتر تلاش میکنن ولی تند تند لاغر میشن
خونه ای که توش زندگی میکنمرو اصلا دوست ندارم ولی تا یک سال دیگه نمیتونیم بریم تو خونه خودمون
شوهرم خیلی چیزی نمیگه ولی احساس میکنم منت رومه،وقتی میگم فلان چیزو بخریم ولی میگه نه ناراحت میشم
تصمیم دارم یه سال دیگه که شیر دهیم تموم شد و لاغرکردم سینه و شکممو عمل کنم ولی برام عذاب اوره تا یک سال دیگه چطور با سینه و شکمم کنار بیام
گاهی میگم چرا چیزی رو که بقیه خدادادی از زمان تولدشون داشتن من باید بااینهمه سختی کشیدن بهش برسم
مثل همین چاقی یا اندازه غیر معمول سینه م یا پرمو بودن بدنم،یا اضطراب مداوم داشتنم