من از وقتی بجه بودم تمام زنا و مردای فامیل از جنس پسر حوششون میومد همین باعث شد من از همه بدم بیاد و حتی مادرم و پدرم من حاضر نیستم کاری واسه اینجور آدمها بکنم قبلا هم نکردم الان هم نمیکنم همون تبعیصشون باعث شد از همه فراری شدم و دوست ندارم تو هیچ جمعی باشم چون میدونم تمام حرفشان در همین مورده و من حرص می خورم اینقدر مردها و پسرها رو تحویل میگیرن جالبه تو فامیلای ما زنا و دخترا از همه حتی پدر و مادر شون بی توجهی میبینن ولی بازم تحمل میکنن گهگاهی اعتراض میکنن ولی چون اعتراصشون جواب نمیده بیخیال میشن و خفت و خواری رو تحمل میکنن ولی من فاصله میگیرم ولی بازم دلم شاد نیست از اینکه چرا مردها طرفدار دارن ولی من چون زنم طرفدار ندارم